خرید بک لینک

در قرارگاه رعد هر روز میوهای دسر به ما میدادند. من در طول مدتی که در قرارگاه بودم هیچ وقت ندیدم که شهید بابایی دسرشان را که در آن فصل پرتقال بود بخورند. با خود فکر میکردم که شاید تمایلی به خوردن پرتقال ندارند. روزی از ایشان پرسیدم: چرا شما دسرتان را نمیخورید؟ ایشان به خاطر اینکه ادب را رعایت کرده باشند گفتند: اتفاقاً پرتقال میوه بسیار مفیدی است. با ویتامین «ث»ای که دارد خوردن آن برای بدن لازم است و شما حتماً دسرتان را بخورید. اما توضیح ندادند که چرا خودشان نمی خورند.

این موضوع همچنان برای من یک معما بود؛ تا اینکه یک روز یکی از دوستان پرتقال دزفولی به قرارگاه آورد. میخواست مقداری از آن را به عنوان سوغات برای شهید بابایی ببرد. من گفتم: تیمسار بابایی اصلاً علاقهای به پرتقال ندارند. اما او این حرف را نشنیده گرفت و پرتقالها را نزد بابایی برد. با کمال تعجب دیدم که ایشان تعدادی از پرتقالها را با اشتها خوردند. با دیدن این صحنه، از ایشان پرسیدم: جناب سرهنگ! چه حکمتی است که شما پرتقالهای دسر را نمیخورید؛ ولی این پرتقالها را خوردید؟ شهید بابایی گفتند: آقای صراف! من سربازم و غذایم را هم باید غذای سربازی باشد. من یقین دارم این دسرهایی که در اینجا به ما میدهند در دیگر نقاط جبهه به سربازان نمیدهند. پس من هم خود را ملزم میدانم تا همانند آنها از این دسر استفاده نکنم.


برچسبها: بابایی, سرباز, قرارگاه, رعد, حکیمی

برچسب: سربازم؛,همانند,سربازان,دیگر, نویسنده: آرمان یزدانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 9:01

صفحه بندی